- بعد از مدتها کلنجار رفتن با من، مدیران محل کارم بهاین نتیجه رسیدند که فایده ای ندارد، از من کارمند در نمی آید، تصمیم خودشان راگرفتند و یک روز درآمدند که بابا جان، شما خودت بگو ما با شما چه بکنیم، من هم نهگذاشتم نه برداشتم یک راست رفتم سر اصل مطلب که بگذارید پژوهشی چیزی راه بیاندازماینجا، نتیجه آن شد که قرار شد بخشی تاسیس شود در دل اداره ی فخیمیه ی خودمان بانام ِ "اداره ی پژوهش". من هم شدم تنها عضو این اداره.
- فی الحال گاهی تدریس می کنم، گاهی پژوهش، گاهی هم ازهمین کار های دم دستی انجام می دهم، ولی مشخص این است که سبک زندگی قبلی ام داردکم کم از دست می رود، سبک زندگی ای که خوب بود. مطالعه کردنم به صفر رسیده است،نگاهم به زن ها پریشان شده است، سرم دیگر سودایی ندارد، بازیگوشی ام را به کل ازدست داده ام، چیزها بیشتر برایم جدی است تا شوخی، به قول نیچه توان خنده زنی را ازکف دادهام، توان تحلیل در رشته ی تخصصی خودم را تحلیل داده ام، و شوربختی هایی ازاین دست....
- تصمیم گرفته ام دوباره به به نوع زندگی کردن گذشتهبرگردم، وبلاگ را هم برای همین دوباره راه انداختم، در محل کار هم چند پروژه یپژوهشی راه انداخته ام، پایان نامه ام را هم از همین امروز دوباره سرگرفته ام،و.........
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 149