چرا همسر لوط از کافران شد؟

خرید بک لینک


همسر لوط نيز مانند همسر نوح از زنان بدكردارى بود كه خدا در قرآن مجيد از وى بهسختى نكوهش كرده است . لوط پيغمبر برادرزاده حضرت ابراهيمخليل بود. در ((اُور كلدانيان )) از سرزمين بابل واقع در ((بين النهرين )) متولد شد وهمراه عمويش ابراهيم به فلسطين آمد و مدتى بعد هم به اتفاق وى راهى مصر شد و از آنپس با هم به فلسطين باز گشتند. چون مردم شهرهاى ((سُدُوم )) واقع در اراضى مقدسهيا ((اردن )) گرفتار عادات ناپسند شده بودند و نياز به راهنما و تبليغ داشتند، حضرتابراهيم ، لوط را براى راهنمايى و هدايت مردم سدوم به آن ديار اعزام نمود.

لوط در سدوم دست به اقدامات جدى زد و از هر راهى كه امكان داشت مردم را به راه بياورد،خوددارى نكرد.
مردم بى بندو بار سدوم چنان در فساد فرو رفته بودند كه دست به هر كارى مى زدندو از هيچ عمل زشتى روى گردان نبودند. مردمى بى ايمان ، خدانشناس ، ستمگر، جسور وفرومايه بودند. آنان علاوه به مرور ايام كه در انواع گناهان و معاصى و سنگدلى وشرارت وظلم و فساد فرو رفتند، بى شرمى و رسوايى را به جايى رساندند كهپسران را به جاى زنان مورد عمل نامشروع قرار مى دادند و از زنان فاصله گرفته آنانرا به حال خود رها كرده بودند و از ازدواج با آنان خوددارى مى كردند.
زنان هم كه اين وضع را ديدند به عنوان اعتراض به كار مردانشان و براى انتقامگرفتن از آنان به يكديگر پرداختند و بدينگونه ننگين ترينعمل شيطانى يعنى ((همجنس بازى )) در ميانشان شيوع يافت .
كار رسوائى قوم لوط به جايى رسيد كه اگر پسرى از قلمرو آنان مى گذشت ،سختدرمعرض خطرقرارمى گرفت وآبرويش راازدست مى داد!
لوط پيغمبر سالها در ميان قوم ماند و آنان را دعوت به پاكى و دورى از گناه و ايمانبه خدا و روز جزا نمود. لوط، قوم را از كيفر الهى بيم داد و يادآور شد كه چگونه اقوامپيشين بر اثر نافرمانى خداوند و كجرويها مورد قهر الهى قرار گرفتند و بهسرنوشت دردناكى مبتلا گشتند ولى قوم چنان در فساد و خوشى و لذت كاذب و لجامگسيختگى فرو رفته بودند كه گوش شنوايى براى شنيدن نصايح مشفقانه حضرتلوط نداشتند.
هر چه قوم لوط بيشتر به عمل ناپسند و بسيار زشت خود ادامه مى دادند، تبليغات وپايمردى لوط هم استوارتر و پيگيرتر مى شد. قوم كه وجود لوط رامخل آسايش و آزادى كار خويش مى دانستند، او و پيروانش را تهديد به تبعيد كردند.
لوط به قوم اعلام خطر نمود كه اگر از اين هم بيشتر در فسق و فجور و فساد اخلاقپيش روند و دست از اعمال ناروا و ننگين خود برندارند، عذابى دردناك خواهند ديد ولىقوم آن را با خيره سرى و جسارت برگزار كردند و از روى استهزا به لوط گفتند:((پس عذاب خدايت كى خواهد آمد؟!)).
آنچه بيشتر حضرت لوط را مى آزرد، انحراف فكرى و گمراهى همسرش بود. زن لوط همتحت تاءثير بى دينى مردم محيط، كافر و خدانشناس بود. دامنش u200d پاك بود، ولى ميانهاى با شوى خود پيغمبر خدا نداشت . زنى نا نجيب و فرومايه و بدكردار بود.
لوط كه از اصلاح قوم و بهبود وضع آنان ماءيوس شده بود، دست به نفرين برداشت واز خدا خواست كه آن مردم گمراه و فاسد را به كيفر اعمالشان برساند.
خداوند نفرين لوط را درباره قوم پذيرفت و فرشتگان را براى تنبيه قوم نافرمان ،ماءمور ساخت . فرشتگان الهى شب هنگام (در فلسطين ) به خانه ابراهيم در آمدند و بهوى سلام كردند و گفتند: ما سر راه خود براى نابودى قوم لوط آمده ايم به تو مژده دهيمكه خدا پسرى به تو و همسرت ساره به نام ((اسحاق )) مى دهد و پس از وى ((يعقوب ))پسر او را به تو موهبت مى فرمايد.
وقتى ابراهيم متوجه شد كه مهمانان ، فرشتگان الهى هستند از آنان خواست كه در عذابقوم لوط شتاب نكنند تا شايد به راه آيند ولى خداوند وحى فرستاد كه اى ابراهيم ! ازاين خواهش در گذر كه فرمان خدايت براى نابودى قوم لوط فرا رسيده و عذابى بهآنان مى رسد كه بازگشت ندارد.
فرشتگان از آنجا (در صورت جوانان زيبا) به خانه لوط در آمدند. لوط از ديدن آنان باآن شكل و صورت ، ناراحت ، دلتنگ و پريشان شد و گفت : امروز، روز دردناكى خواهدبود. وقتى همسر لوط جوانانى با آن قيافه خوش u200d تركيب وشكل زيبا ديد كه در خانه آنان پناه گرفته اند، پشت بام خانه رفت و دستها را به همزد و علامت داد تا قوم را با خبر كند ولى چون كسى متوجه نشد آتش افروخت تا بدينوسيله قوم بدانند جوانانى به خانه لوط آمداند! اين عادت ناپسند همسر لوط بود كه هروقت جوانانى وارد شهر مى شدند و از بيم آبروى خود پناه به خانه لوط مى بردند، اوبدانگونه كه اشاره نموديم قوم را آگاه مى ساخت . بهدنبال آن مردم بى بندو بار و فاسد، به طرف خانه لوط سرازير مى شدند و چه وضعناگوارى كه پيش نمى آمد؟
در اين موقع نيز زن لوط با افروختن آتش ، قوم را مطلع ساخت ، مردم تبهكار و بى آبرواز هر سو روى به خانه لوط نهادند.
لوط به هراس افتاد و از خانه در آمد و راه را بر آنان گرفت و گفت : ((اى مردم ! از خدابترسيد و شرم كنيد و مرا نزد مهمانانم شرمنده منماييد. بياييد با دخترانم ازدواج كنيد كهآنان براى تاءمين منظور شما پاكترند، آيا يك مرد رشيد در ميان شما نيست كه پندتان دهدو از خدا بترسد؟)).
قوم گفتند: اى لوط! تو آگاهى كه ما ميلى به دخترانت نداريم و مى دانى كه ما چه مىخواهيم !
لوط كه خود را در ميان آن جمع فاسد، تنها ديد و از هر جهت بى پناه مانده بود گفت : اىكاش ! من قدرتى مى داشتم كه شما را عقب بزنم و يا خود و مهمانانم به پناهگاه محكمىروى مى آوردم ولى قوم چنان در فساد فرو رفته بودند كه كوچكترين ترتيب اثرى بهناله و اندوه لوط نمى دادند. تمايلات نفسانى همچون پرده اى ضخيم جلو گوشها وديدگان آنان را گرفته ، همه را كر و كوركرده بود و در حالى كه همچون ديوانگانعربده مى كشيدند و سخنان زشت بر زبان مى راندند،مانندسيل به طرف خانه لوط هجوم بردند.
لوط به سرعت به خانه برگشت و در را محكم بست . مردم سفله و نادان بهدنبال لوط به در خانه وى رسيدند و هجوم آوردند كه در را بشكنند و به خانه در آيند.
لوط در خانه از يك طرف به فكر جوانان زيبا بود كه آنان را كجا ببرد و چگونه ازدستبرد مردم بى شرم و فاسق نجات دهد و از طرفى در پشت در مردم را پى در پىنصيحت مى كرد، باشد كه براى آخرين بار دست از هجوم بردارند و او را بيش از آننيازارند.
لوط در ميان آن شهر و ميان قوم ، غريب و بى كس بود، از بى كسى خود ناله مى كرد وآرزو مى نمود اى كاش نزد عمويش ابراهيم مى بود تا با كمك او اين مردم هوا پرست آلودهرا به سختى تنبيه مى كرد.
درست در همين هنگام آن دو جوان ، خود را معرفى كردند و به لوط گفتند: اى لوط! ما بشرنيستيم بلكه فرشته و فرستادگان خداى توييم آنان هرگز به تو و ما دست نخواهنديافت . سپس فرشتگان اشاره اى كردند و بهدنبال آن بيم و هراس بر قوم مستولى شد كه گويى همگى نابينا شدند لذا به عقببرگشتند و در حالى كه در هم ريخته بودند و به طور نامنظم مى گريختند،لوط راتهديد مى كردند كه سرانجام به حساب او خواهندرسيد!
پس از آن فرشتگان به لوط گفتند: اى لوط! چون پاسى از شب بگذرد، خود و كسانت ازاين قلمرو آلوده به گناه خارج شويد و مواظب باشيد كسى شما را نبيند، ولى همسرت رابا خود مبر، كه پس از بيرون رفتن تو، عذاب الهىنازل مى شود و همسرت و ساير بدكاران به كيفراعمال خود خواهند رسيد، اين را بدان همينكه صبح شد همگى به هلاكت مى رسند.
صبح هنگام ، لوط و كسانش غير از زن كافرش از مرز شهر سدوم خارج شده بودند. در آنوقت به امر خداوند و اشاره فرشتگان زلزله اى آمد و تمام قلمرو تبهكاران را زير و روكرد. سپس بارانى از سنگريزه بر آنجا باريد و اندكى بعد شهر سدوم به صورتويرانه اى در آمد. تمام قوم و كليه خانه و زندگى آنان چنان نابود شد كه گويى نهدر آنجا شهرى بوده و نه مردمى در آن سكونت داشته اند.
لوط و كسان و پيروانش به سلامت از آن منطقه آلوده به گناه گذشتند و از عذاب نجاتيافتند. از جمله كسانى كه در اين هلاكت و نابودى سهيم بود همسر لوط بود. خداوند ازاين زن بدكار كه پاس احترام شوهر محترم خود را نگاه نداشت در 8 آيه قرآن ياد كردهاست . از جمله در سوره اعراف ، آيه 83 مى فرمايد: (( ما لوط و همه كسان و پيروانش رانجات داديم مگر زنش را كه از هلاك شدگان بود)).

و نيز در آيه 135 سوره صافات مى فرمايد: ((لوط و همه كسانش را نجات داديم جزپيرزنى كه در ميان كافران هلاك شده بود)). و تقريبا به همين الفاظ در بقيه سورهها.





منبع: زن در قرآن / علی دوانی



♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 161 تاريخ: 24 / 12 / 1391 ساعت: 1:28

صفحه بندی