و باز درد سینه ام . . .
و دوباره آهی سرد . . .
و دوباره اشک ها مجال هیچ کاری
را به من نمی دهند . . .
و در سکوتی مرگبار ،
زیر لب زمزمه می کنم :
پدر ؛ روزت مبارک
و در بهت و ناباوری خود فرو می روم . . .
و سکوت . . .
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 144