با دفاع از پایان نامه در مهر ۸۹ بالاخره پرونده جنجالی تحصیلی اینجانب در دانشگاه شاهد بسته شد.![]()
![]()
![]()

جای همه دوستان عزیزی که صرفا جهت پذیرائی شرکت میکنند و کیک مافین کاکائوئی ، موز و رانی خنک انبه دوست دارند بسیار خالی...!!!!!
به لطف "دکتر جون" این تراژدی با موضوع "بررسی ارتباط سرمایه اجتماعی بر سلامت اجتماعی دانشجویان " و محض ریا با کسب نمره ۱۹.۵۰ ، یعنی ماکزیمم نمرات پایان نامه های ورودی های ۸۵ خدمات اجتماعی دانشکده مان دفاع شد.(آیکون سرفه های خردمندانه)![]()
فابل ذکر است روز دفاع ، میهمانان توسط یک زورگیر تحصیل کرده که دم در تالار همایشات و دفاعیات دانشکده ایستاده بود خفت شده و به جلسه دعوت می شدند.که جالبش این است که من این موضوع را بعداْ فهمیدم .(منظور از تالار همان کلاس کوچک ۳۰ نفری است که اینجا آبروداری کردم)
حین دفاع گاهی به ذهنم می رسید که بروم در کلاس را قفل کنم و سریعاْ کلیدش را به نزدیکترین دریاچه دانشگاه بیاندازم که اینها اینقدر رفت آمد نکنند ولی دوباره به ذهنم خطور می کرد که بی خیال ...!! ظاهراْ دفاعیه شلوغ ، کلاس بیشتری دارد ..!
نگرانی من از این بود که نکند بین این چهره های جدید و میهمان که بعضی از آنها را به عمرم در دانشگاه ندیده بودم یک اغتشاشگر (از نوع غیر سیاسی اش )حضور داشته باشد ! و بخواهد از سر سواد و یا وسوسه های شیطانی مرا سوال پیچ کند ،که اتفاقاْ همین هم شد.
آخر به جز "دکتر جون " هیچ کس نمیدانست که آنروز من فقط اشتباهی بودم..!
یادش به خیر این دکتر جون همه چیز را مدیون کمک های او هستم.یادم نمیرود محبتش را
لبخندهای مشکوک دکتر قادری را هم در روز دفاع یادم نرفته است.
هرچند بالاخره نفهمیدیم آن لبخندها از روی رضایت بود یا ورژن جدیدی از نیشخند و انتقاد محترمانه.![]()
سوال های پی در پی اش را هم یادم نمی رود.البته بعدها شنیدم که به مدیر گروه گفته بود باورم نمیشود دانشجوی کارشناسی باشد! انگار خوشبختانه لبخندهایش از روی رضایت بوده است نه از نوع شیطانی.(محض خوشیفتگی عرض میکنم ها!جدی نگیرید)
البته به لطف جَو و "جااستادی" و حمایت همه دوستان پامنبری ام که طفلی ها علاوه بر زل زدن در چشمانم و تکان سر به نشانه تایید ، سعی می کردند با همه اعضاء و جوارحشان به اینجانب انرژی مثبت بدهند ،دفاع تقریباْ به خوبی انجام شد و به سوالات اساتید و داور محترم پاسخ دادم.
و اما...!
هیچ کس نمی داند بعد از شورای کوتاه اساتید برای اعلام نمرات ، وقتی "دکتر مجهول "مرا به اتاقش دعوت کرد از من چه سؤالی پرسید..!!!!![]()
باورم نمی شود اینقدر تودار باشم که تا الان هنوز به هیچ کدام از بچه ها نگفته ام.![]()
با اینکه می دانم با این رازداری سوژه ی حداقل ۶ ماه خنده را از آنان دریغ کرده ام!![]()
شما هم در صورت نرمال بودن غلظت کنجکاوی خونتان لطفاْ سؤال نفرمائید ..!
آخر راستش را بخواهید اینقدرها هم جنبه ام بالا نیست و زود جو گیر شده و همه چیز را لو میدهم...!
حالا دیگر اختیار با خودتان است که قضیه را بپرسید یا اینکه اجازه دهید این راز همچنان سر به مهر بماند..!!!!![]()
اصلاً چطور است یک همه پرسی بگذاریم !می توانید حدس بزنید و جایزه بگیرید..!!
از همه این حرفها گذشته :
مهم این است که در حال حاضر پیش به سوی ارشد
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 169