شاید باید سکوت کرد در پارسه انجمن کسی که فریادش بوی شکفتن ستاره میدهد ستاره ای در جنین زمان ...
یاد کتاب فروشی کوچک پاساژ فروزنده افتادم و بسته های که دستم بود و کاغذ که با رنگ روغن رویش طرح های کج و مووج کشیده بودم ... ومراقب بودم به مانتوی سفیدم نخورد ...
سرکی به داخل مغاز انداختم و گفتم آقا کتاب شعر ((چسبی به نام زخم )) را دارید ... نمیدونم چی شد که روی صندلی نشستم و با مهدی اشرفی که تا آن روز اسمش را شنیده بودم و هرگز ندیده بودمش هم کلام شدم ... درباره شعر حرف میزدیم .
و شعرهای هم دانشکده ای من سید احمد حسینی ...که من شعرهایش را کنار پله های حیاط دانشگاه درست زمانی که فارغ از همه مکتب ها و ایسم ها ... حیات لوژی پاس میکردم شنیده بودم ...
که مهدی اشرفی شعری را برایم خوانند ...در خور وصف و حال کسانی که زمان دربرابرشان حقیرشده ، شکست خورده و به خاک افتاده ...
فسیل پنج انگشت ...
افتاده بر گیسوان زنی آشفته
افتاده بر دیواره غار
انگار ...
مردی از قرن ها قبل
بر موی زنی در قرن ها بعد دست میکشد
زمان ...
بر دیواره غار شکست خورده است ... !!!...
پدرم میگفتند آدم های عاشق زود پیر میشوند ...
آغازی دیگرت مبارک مریمک ... خوشبختی همه عالم را برای هر لحظه از زندگیت ارزو میکنم
( دوستار تو شاعر قافیه های گم شده )...
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 153