امیر حسین امروز ما برای فرداهایش هم اکنون نیازمند کمک های شماست...

خرید بک لینک



امیرحسین ...

گفتند از تو بنویسم، از تو که حتی ندیدمت. از بزرگ مردِ کوچکی که به علاقه زندگی بازگشته است.

پس گوش بلندگوها را بگیر، تا کمی درِگوشی گپ بزنیم.
تا بیدار نشوند آنه...ا که نخواستند ببینند موهایت را که رنگ به رنگ میشود، رنگ و بی رنگ. و نداستند که شاید تو، در بیخیالیِ ما پیر شده ای. در حضور مدام بنگ و افیون. که پدرت را گرفت، مادرت را برد و سقف را از کودکی هایت ربود. پیر شده ای شاید در مرگِ عاطفه...

گفتند آزاد شده ای، پاک. پاکی ات مبارک.
پاکی ات مبارک ای عزیزی که ندیدم دردت را، رنجت را، موهای پریده رنگ تر از کودکی ات را. و بادی را که رویاهایت را برد.
پاک بمان تا من بفهمم هنوز، مهر و عاطفه قوی تر از آنست که دیده نشود. تا بدانم هنوز، دلت گرم همین دست هاییست که به سویت دراز می شوند.

تا بمانم برای تو. تا بمانیم برای هم. برای روزهایی که بهترند. برای فردایی که می آید.
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 144 تاريخ: 24 / 12 / 1391 ساعت: 1:08

صفحه بندی