دیشب دوباره گویا خودم را خواب دیدم: در آسمان پر میکشیدم و لابهلای ابرها پرواز میکردم. و صبح چون از جا پریدم در رختخوام یک مشت پَر دیدم یک مشت پَر، گرم و پراکنده پایین بالش در رختخواب من نفس میزد آنگاه با خمیازهای ناباورانه بر شانههای خستهام دستی کشیدم بر شانههایم انگار جای خالی چیزی... چیزی شبیه بال احساس میکردم! ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...