دیشب با داداشم نشستیم پای هندونه
جاتون خالی با قاشق تمام مغزش رو تراشیدیم و خوردیم
بابام از اونور داد میزنه میگه : یه ذره هندونه بزارید بمونه روی اون پوست
تا رومون بشه بزاریمش دم در ! اینجوری مردم فک میکنن بز تو خونه بستیم :|
.
.
.
گاهی انقد تو کارام “دس دس” میکنم که یهو اطرافیانم پا میشن شروع میکنن رقصیدن …
.
.
.
مگه عمر پشه سه چهار روز نیست ؟
چطوری توی این چند روز میتونه یاد بگیره که مگس کش دید باید قایم شه الدنگ ؟
.
.
.
امروز ۵۰ متر دنبال تاکسی دویدم
بعد راننده نگه داشت گفت میخوای سوار بشی ؟؟
گفتم نه داداش فقط میخواستم که سفر خوشی رو برات آرزو کنم !
.
.
.
بقیه طنز نوشته ها در ادامه مطلب
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 242