اقبال لاهوری

خرید بک لینک

نعره زد عشق كه: «خونين جگرى پيدا شد»

حُسن لرزيد كه: «صاحب نظرى پيدا شد»

فطرت آشفت كه: «از خاك جهانِ مجبور

خودگرى، خودشكنى، خودنگرى پيدا شد»

خبرى رفت ز گردون به شبستان ازل:

«حذر اى پردگيان! پرده درى پيدا شد»

آرزو بى خبر از خويش به آغوش حيات

چشم واكرد و جهان دگرى پيدا شد

زندگى گفت كه: «در خاك تپيدم همه عمر

تا از اين گنبد ديرينه درى پيدا شد»

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 132 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:31

صفحه بندی