زیر درخت کافور

خرید بک لینک

هوالجمیل

سید:

ساعت یازده و نیم شب خوابیدیم. مست خواب بودم که احساس کردم کسی صدایم میکند. به زحمت چشمانم را باز کردم. سید حبیب بود. شانه ام را تکان می داد و صدایم می کرد. با تعجب گفتم: سید تویی؟! اینجا چکار می کنی؟!

گفت: میای بریم حرم؟

با وجود خستگی و خواب آلودگی، دلم نیامد بگویم نه. گفتم: باشه، میام.

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 128 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:30

صفحه بندی