اشك هاي من شور
يادت شيرين ...
زندگي ام "بامزه است"
ناصر رعيت نواز ـ كتاب به "طعم طو"
خيلي وقت بود كه دلم مي خاست بنويسم. اما چند سالي است كه گرفتار احمقانه ترين ماجراي دنيا شدم، ماجرايي كه تنها احمق و مقصر آن كسي نيست جز خود من. بعضي ها با خود بازي مي كنند. بعضي ها با ديگران. بعضي ديگر بازي مي خورند. من به ظاهر ديگران را بازي داده ام. اما حقيقت چيزي فراتر از اين حرف هاست. اين يعني حقيقتي در زندگي ام است، حقايقي در زندگي هست كه به هيچ زباني و به هيچ شكلي قابل بيان نيستند، شايد اصلا نيازي به بيانشان هم نباشد. اما تفاوت ها، مثبت ها و منفي ها را همين نا گفته ها مشخص مي كنند. هرچه بوده و هست، يك بازي است و من بدترين و احمق ترين بازيگر و شايد بازيكن آن. (چه خوب است نوشتن در اين صفحه - يادواره اي است از خاطرات گذشته - آرام مي شوم - كمي ...) شطرنج كه بازي مي كني، آن ها كه بيرون گود نشستن، حتي اگر شطرنج بلد نباشند، باز هم رجز مي خوانند. واي بر بازي اي به نام زندگي كه در كنار گودش بسيار نشسته اند به تماشا و هر كدام قاضي القضات ديار خويشن. من در وسط گود خيلي وقت است كه دست هايم بالاست. در برزخي كه گرفتارش شده ام، ديگر چيزي براي باختن و از دست دادن ندارم. احساس مي كنم سبك ترينم با اين كه بازنده ام. هر چند غم نامه اي خط خطي و پاره پاره ام.
اين ها كه مي نويسم، در اين متروكه، بيشتر براي نوازش خاطر خودم است و كمتر خوانده شدن توسط ديگران. آن كه مي خواند اگر فهميد، كه خوش به حالش اگر نفهميد چيزي از دست نداده است ... (جز با ارزش ترين سرمايه عالم كه زمان است)
تويي كه بنده آن آفريدگار كريمي
دل از تباهي و غفلت، ز دام و دانه جدا كن
به اشك نيمه شبي، ناله سحرگاهي و يا به سجده شكري
سپاس نعمت بي منتهاش، ادا كن ...
يخ فروش
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 147