عید سعید غدیر خم به یقین بزرگترین عید رسمی اسلام و شریفترین روز سال است، چرا که شجرة رسالت در این روز به بار نشست و میوة اسلام و بیستوسه سال جهاد رسالت به جامعه اسلامی ارزانی شد،و همانگونه که رسول حقیقت و مصداق اتَمّ و اکمل همة پیامبران و دین آنهاست، ولایت نیز جوهر و تمام و ثمرة دین نبیاکرم(ص) است.
ولایت مرتبه عالی دیانت است. تقریباً همة بشر، خدا را به خالقیت قبول دارند ولی تعداد کمتری به ربوبیتِ خداوند قائلاند. بسیارند که حاضرند خداوند را ستایش کرده و دلسپردة او باشند و در برابر او راز و نیاز کنند ولی از میان همانها کمترند کسانی که حاضرند طبق آئیننامة خاصی عمل کنند و دین را پذیرا باشند و یا احکام را بپذیرند.
ثبتنام دراسلام با شعار لا اله الا الله و دعوت به نفی معبودهای غیر خدا آغاز میشود و به تدریج امتی متشرّع و معتقد و اهل پذیرشِ احکام عبادی و به تدریج اخلاقی، حقوقی، اجتماعی و سیاسی و غیره در کلاسها و مدارج آن تربیت و ساخته میشود.
البته پذیرشِ پیامبر(ص) به معنای پذیرش مقام مُطاع بودن و سرسپردگی به فرامین او و جان نثار کردن به اوامر اوست، امّا چنین حقیقتی در عملِ پیروان پیامبر(ص) بسیار متفاوت بود. چون علقهها و پیوندهای جاهلی وجود داشت. علاقه به مال و جان و کسان و داشتههای ذهنی و فکری دیگر و ناخالصیها، موانع پیشرفت مؤمن در بندگی است و طبعاً فرارها، تمرّدها، سرپیچیها، دورنگیها، معصیتها، نافرمانیها و حتی ارتداد و عقبگرد و برگشت از اصل اسلام، معلول همین مسائل است.
بد نیست به این واقعة تاریخی در بازة زمانیِ کمی قبل و بعدِ آن نگاهی شده و حوادث ده سال قبل (یعنی دوران رشد نهال اسلام) و شصت سال بعد از غدیر دیده شود. آنگاه میتوان فهمید چرا قرآن چنین محکم و بلند و قاطع، قبل و بعد غدیر را تبیین کرده و آیاتی مثل «مَنیَرتَدَّ مِنکُم»[1] «و اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّه»[2] و نیز «وَ اِذ قالوااللَّهُمَ اِن کانَ هذا»[3]... ابعاد دیگری از قضیه را با صراحت و قوت نمایش داده است.
واقعیت این است که پس از پیروزی بدر و بُروز نشانهای قدرت اسلام -که کمکم عناصری با ناخالصی بیشتر وارد اسلام شدند- تا آخرین غزوه که تبوک باشد، مکرراً پیامبر اکرم(ص) با اصحاب خود پیمان وفاداری و ثباتِ قدم و فرار نکردن و تخلف نکردن و اطاعت محض میبست لکن به گواهی قرآن به محض بروز آزمون، اکثریت پیمانشکنانه فرار میکردند. «وَ لَقَد کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبلُ لا یُوَلّونَ الاَدبارَ وَ کانَ عَهدُ اللَّهِ مَسؤُلاً»[4] ولی مرتب «ثُمَّ وَلَّیتُم مُدبِرینَ»[5] را به عنوان گواه آن شاهدیم.
این عقبگردها و فرارها و پیمانشکنیها که هر یک منشأ عوارض بسیار سنگینی میشد، باید برای امّت اسلامی درس بزرگ تخلف را میداد. و آنچه که در سورة توبه در آستانة غزوة تبوک و پس از آن از متخلفان و متمردان و سرنوشت شوم آنان ترسیم شده، باید جامعة اسلامی را بیدار میکرد. اینها تمرینهایی بود تا جامعة نوپای اسلامی با توجه به عوارض شوم فرار و سرزنشهای شدید قرآن به خود آید و دست از پیمانشکنی بردارد و مطیع کامل اوامر رسولالله(ص) شود.
و امّا با آنچه در شصت سال پس از غدیر و روشنتر تا امروز از سرگذشت تاریخ اسلام میبینیم، میشود فهمید که اسلام نیامد با آن همه زحمت پیامبر(ص) و هدایتهای الهی و کتاب مبین و صراط مستقیمِ خود که تاریخی چنین آکنده از جنایت ارمغان آن باشد. مدینة پیامبر(ص) غارت شود، کعبه را به آتش کشند و کاری که هیچ دشمن بزرگی با اسلام نتوانسته بود انجام دهد، به نام اسلام انجام دهند. بر امام حسین(ع) و یاران او آن رَوَد و بر خاندان پیامبر(ص) و بر مؤمنان ناب و عالمان و صالحان و زاهدان و اخیار آن رود. تاریخِ پس از غدیر به خوبی نشان میدهد که صراط مستقیم اسلام پیموده نشد و به هر حال یک انحراف جدّی از جایی در آن پدید آمده است. این حکم را هر منصفی که آشنا به تاریخ باشد دارد.
در اینجا معلوم میشود همة آنچه در اُحد و خندق و خیبر و حدیبیه و فتح مکه و حنین و تبوک و امثال آن که پیش آمد و عهدشکنیها و ملامتها همه و همه تمرین بود که یک عهد بزرگ شکسته نشود و بر اسلام و تاریخِ آن بلایی نیاید که تا ابد باید بر آن گریست. و این چیزی نیست جز شکستن عهد غدیر که با غلیظترین مواثیق و عهدها بسته شد.
پس بحث ارتداد بعد النبی(ص) یک حقیقت است، البته نه به معنای ارتداد از ظاهر دینی و یا دین، بلکه منظور همین ارتداد مصطلح است «اِنَّ الَّذینَ ارتَدُّوا عَلی اَدبارِهِم مِن بَعدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الهُدَی.»[6] و نهیِ ذکر شده در «وَ لا تَرتَدُّوا عَلی اَدبارِکُم فَتَنقَلِبُوا خاسِرینَ»[7] «وَ لَقَد کانُوا عاهَدُوا اللَّهَ مِن قَبلُ لا یُوَلّونَ الاَدبارَ وَ کانَ عَهدُ اللَّهِ مَسؤُلاً» یعنی ارتداد از عهد غدیر و ارتداد از بیعت و پیمان سیاسی منعقد شده بر حکمرانی علی(ع) بر جامعه اسلامیِ پس از پیامبر(ص).
آیا این بود آن سعادتی که اسلام وعدهاش را میداد. آیا این بود آن سنتی که دین، تنها مدعیِ واقعی آن است. آیا این بود آن قسط و عدل موعود اسلام؟ مسلمان هیچ جوابی ندارد جز اینکه اقرار به انحرافی کند که مبدا آن را سعی میکنند پوشیده نگه دارند. ولی باید به صراحت اعلام و اقرار کرد که آن شکستنِ عهد غدیر است. و عهد غدیر، عهد با خدا و رسول او بود.
قرآن به صراحت اعلام میکند «اِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسولُهُ وَ الَّذینَ آمَنُوا»[8] میفرماید «لا یَنالُ عَهدِی الظّالِمین»[9] هر چند در آیه اول به اشارت، مصداق را هم تعیین کرده است ولی در غدیر مصداق «الَّذینَ آمَنُوا» رسماً معین و معرفی و از طرف خدا به این عنوان منصوب میشود و توسط رسول الله(ص) از همه مردم بر این حقیقت پیمان وفاداری گرفته میشود.
پس مفهوم غدیر، یعنی تداوم ولایت الله و ولایت رسول با ولایت مؤمنان. طبیعی است فرد افضل و سیدالمسلمین و امیرالمؤمنین و یعسوب الدین و قائد غرّ المحجلین است که باید این عنوان را احراز کند تا اسلام منحرف نشود و آن همه خسارت وارد نشود.
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 144