با شروع پاییز و آغاز ماه مهر صبحها و بعد از ظهرهای شهر حال و هوای تازهای پیدا کردهاند. دخترها و پسرهایی که با روپوشهای مخصوص و کیفهایی پر از کاغذ و دفتر راهی مدرسه میشوند، شهر را پرجنب و جوشتر از گذشته جلوه میدهند. اما چیزی که بیش از هر چیز در این ایام به ویژه یکی دو هفته نخست مهرماه جلب توجه میکند، بچههای کوچک ۶ـ۵ سالهای هستند که اولین تجربه جدایی از خانه و ورود به یک محیط اجتماعی را تجربه میکنند. پسربچهها و دختربچههایی که قرار است یکسال قبل از رسیدن به سن مدرسه وارد پیشدبستانی شوند تا آمادگیها و مهارتهای لازم برای شروع حداقل دوازده سال درس و تحصیل را در این یک سال فرا بگیرند. اگر در این روزها سری به مراکز پیشدبستانی بزنید، با والدین و کودکانی روبهرو خواهید شد که هرکدام شیوه و روش خاصی را برای ورود به پیشدبستانی در پیش گرفتهاند. بچههایی که با داد و فریاد و گریه نمیخواهند از مادر خود جدا شوند و با اصرار از او میخواهند کنارشان بماند، بچههایی که حتی با حضور مادر هم حاضر به ورود به پیشدبستانی نیستند و با اصرار از والدین خود میخواهند آنها را به خانه ببرند، کودکانی که خیلی راحت و سرحال به نظر میرسند و با آرامش بیشتری محیط جدید را میپذیرند و البته گاهی بعضی از آنها بعد از دو سه روز از این رویه خود پشیمان میشوند و شروع به ناسازگاری میکنند. اما همه قصه این تجربه جدید به کودکان ختم نمیشود چون والدین هم هر کدام رفتارهای خاصی دارند، برخی از والدین با آرامش همه کارها را به مربیان واگذار میکنند عدهای در برابر رفتار کودک عصبانی میشوند و به او میگویند باید از این کارت خجالت بکشی. گروهی هم سعی میکنند با هزار دلیل و منطق بچه را قانع کنند و البته گروهی هم خودشان همراه فرزندانشان میگریند. هر تغییری با اضطراب همراه است. ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...