<no title>

خرید بک لینک
پسر بچه: اجازه آقای دکتر یعنی خواهرم خوب می شه...

[ دکتر در حالی که چسب بانداژ پهنی را به آرامی بر ساعد پسر بچه می چسباند.دست اش را از محل تزریق بر می دارد و لوله ی سرخ رنگ را تا کیسه خون به دقت نگاه می کند.]

دکتر : آره پسر جان...فقط تو می تونی به اش خون بدی... گفته بودم...

پسر بچه : [ چشمهایش را می بندد.مژگان ها روی هم تکان می خورند.] خوبه...

دکتر : [ بلند می شود که برود ] من مجبورم برم پسرجان...نگران نباش زود بر می گردم.

پسر بچه : آقای دکتر می شه بمونید...

دکتر : چرا ؟

پسربچه : وقتی دارم می رم بهشت می خوام همین جا باشید...

[ تصویر روی بهت دکتر تاریک می شود]

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 146 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:11

صفحه بندی