یکی بودیکی نبود،جز یه تراکتور هیچ آدمی نبود.یکی میگفت تراکتور احمق هیچی نمی فهمد،یکی می گفت این تراکتور هیچی حس نمی کندیکی می گفت بابا این تراکتور آدم نمی شود.روزها رفت و مردم رفته رفته تراکتور شدند و تراکتور قدیمی را به یاد آوردند.سراغاش رفتند و دیدند دارد آخرین نفس هایش را می کشد.از او حلالیت خواستند.تراکتور باتعجب نگاه کرد و گفت تراکتور ها که همدیگر را حلال نمی کنند دیوانه ها!تراکتور هاهرگز کار اشتباهی انجام نمی دهند. ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 147
تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:11