من گريه نخواهم کرد... من اشک نخواهم ریخت... من خسته نخواهم شد... افسرده نخواهم شد... فريادزنم، فرياد: من عشق نمی خواهم، معشوق نمی خواهم... می خندم و می رقصم فرياد زنم , فرياد : اينگونه خزانم را در عشق نهان کردم من درد جدا بودن، بر گور عيان کردم افسوس نخواهم خورد ، افسانه نمی بافم بر شانه هر بادی ، کاشانه نمی سازم من زشت نمی گويم,بر چهره معشوقم او خوب و وفادار است ، من خسته و رنجورم امروز چنان ديروزافسوس نخواهم خورد من یاد گرفتم عشق بيگانه نمی داند ليکن به دل شادم سرمشق کنم امروز : دنيای خودم گرم است من دوست نمی خواهم!!!
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 134