مهموني

خرید بک لینک
سلام

بوی عید میاد بوی بهار بوی تازگی و نو شدن من عاشق اسفند ماهم

خونه تکونیم خیلی کند بیش میره علتشم اینه که دو تا مراسم دعوت بودیم و من برای اینکه با قیافه داغون دیده نشم ۳ـ۴ روزی بی خیال همه چی شدم البته اشبزخونه تموم شد و وقتی میرم توش کیف میکنم انقد که همه چی برق میزنه و تميزه

۵شنبه مراسم عقد بهترین دوست شوشو دعوت بودیم و دوباره من از یه هفته قبل تو این فکر بودم که چی ببوشم؟خانوم یکی از دوستای شوشو که اونام دعوت بودن زنگ زد اونم دقیقا همین سوالو داشت از من ميبرسه كه چي ببوشه؟منم گفتم خوب در کمدو باز کن از راست دومی رو ببوش اخه دختر من از کجا بدونم چی ببوشی من که لباسای تو رو ندیدم که؟؟ خلاصه که کلی خندیدیم

اخرشم من بیشنهاد دادم چون مراسم غریبه هست و بار اوله بیا رسمی ببوشیم اونم گفت باشه قرار شد من کت دامن ببوشم اما از اون جایی که غیر قابل بیش بینیم تو اخرین لحظات نظرم عوض شد و یه لباس مجلسی دکلته بوشیدم(شباهت انتخابا رو دارييييين) موهامم خودم سشوار کشیدم ارايشمم خودم كردم خلاصه که رفتیم از اونجایی که داماد به من میگه زن داداش کلی جوگیر شدم با اون یکی همتای خودم حسابی اون وسط رقصیدیم

البته بعدش دچار عذاب وجدان شدم که نکنه فیلم گرفته باشن هی واااااااای من (بهتره فکرای بد نکنم) خلاصه خیلی خوش گذشت

شبش بد جور هوس قهوه کردم با شدم درست کردم بعدش کلی سر به سر شوشو گذاشتم و براش فال قهوه گرفتم بااااااااااااااااور کنید یه دایناسور با یه قلب با یه زن و یه چکش تو فالش بود که من نمیدونم این ۴ معقوله چه ربطی به شوشو داشت ؟؟؟؟

اما حسابی بی خوابم کرد و تا ۵ صبح بیدار بودمو رسمابه غلط کردن افتادم اخه دختر ساعت۱۲ شب ویار قهوت چی بود

امروزم ولیمه مکه دعوت بودیم اونم رفتیم که اصلا خوش نگذشت بعدش رفتیم خونه خاله شوشو و زودم برگشتیم

شامم همسری هوس قرمه سبزی فرمودن که درست کردم الان اون داره درس میخونه و من ولگردی نه ببخشید وبگردی میکنم

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 218 تاريخ: 24 / 12 / 1391 ساعت: 0:47

صفحه بندی