new year,new fear

خرید بک لینک
norouz92

گاهی بعضی اتفاق ها تلنگری به ذهن آدم می زند،

گاهی تقویم کهنه، تو را به یاد تک تک روز های بلاتکلیفی ات می اندازد.

و تو دوباره تنهایی و سردرگم...

سال که نو شود و تو همان آدم قدیمی باشی...

روزهای تازه از راه برسند و تو از ترس آینده سرگیجه بگیری،

فقط شکل تازه ی یک کابوس تکراریست...

گذشتن روز ها و سالها انگار سیر یک تناسخ است...

و دیدن تاثیر زمان روی چهره ات توی آینه...

دیدن یک مسخ تدریجیست...

من از سال تازه، از وقت های نيامده مي ترسم.

من از تکرار وقت های تنهایی در کالبد روزهای تازه می ترسم.

من از نبودنت، نماندنت، نیامدنت و انتظار در آینده های نامعلوم می ترسم.

من از تجربه های نزدیک به مرگ در اضطراب ناشناس روز های آینده می ترسم.

من از امتداد حسرت آرزوهای محال در مسیر بی انتهای تنفس های تکراری می ترسم.

من از بیماری و کابوس، من از نا امیدی و رنج تنهایی،من از درد،

من از خود خودم می ترسم.

***

به تمام بی پناهی روز های رفته ام...

به تمام ترس های خفته ام که میان کابوس های شبانه بیدار می شوند....

به عقده های سیاه نهفته ای که میان پریشانی افکار من پرسه می زنند...

به تویی که جز تصویر مبهمی ز تو در خاطرم نمانده است...

من از سال تازه از تمام تازگی های پر درد ناشناس می ترسم...

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 135 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:10

صفحه بندی