autophobia

خرید بک لینک
autophobia

ساعت هاست بین کثیف ترین کلماتی که می شناسم،

دنبال یک توصیف از خودم هستم.

من لیاقت زندگی را ندارم و سزاوار آرامش مرگ هم نیستم...

کسی مثل من که تمام مدت زندگی با خودش درگیر این توهم است ;

که شاید کسی شود...

ولی هر روز هر چه از خوبی در زندگیش مانده را با بی لیاقتی می بازد،

باید فقط زجر بکشد...

آن قدر به این زندگی گند زده ام که نمی دانم به خاطر کدام یک خودم را سرزنش کنم!

هر بار که می نویسم احساس می کنم روی تن خودم بالا می آورم

حس می کنم حاصل جمعی از پوچی و بی ارادگیم...

خیلی سخت است که نتوانی حتی پستی خودت را هم توصیف کنی

توصیف انزجار از هرچیزی راحت است جز تنفر از خویشتن...

وقتی آنقدر پست باشی که حتی مرگ هم سزاوارت نباشد...

نمی دانم چرا این ها را می نویسم...!

وقتی برای تو فرقی نمی کند که چقدر پشیمانم...

می دانم نمی توانم تو را برگردانم...

تنها کاری که از من بر می آید این است که شروع کنم به زجر دادن خودم

یاد بگیرم از روشنایی فرار کنم... یاد بگیرم نخندم... خفه خون بگیرم...

یادم نرود کی هستم... یادم نرود چقدر پست و رذلم...

خودم هم می دانم حالا آن همه ادعایم برای اثبات تفاوتم با دیگران

هم به تو هم به خودم ثابت شده...

یا فرقی نمی کنم، یا اگر هم تفاوتی باشد من از همه کثیف ترم...

می خواهم تک تک آدم های زندگیم را از خودم دور کنم...

من مثل یک موجود سمی ام... بهتر است کسی نزدیکم نباشد

حتی لیاقت ترحم را ندارم...

دیر یا زود یا زخم می زنم یا زخم می خورم...

بهتر است گم شوم...

بروم گوشه ای و غرق عقده های کثیفم شوم...

نمی خواهد برای عذاب دادن من تلاشی بکنی...

من خودم در بهترین حالت سمت تباهیم...

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 150 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:10

صفحه بندی