من کسی نیستم...
پشت دروغ هایم... من کسی نیستم...
من نباید میان آدمها پرسه بزنم
باید خودم باشم و دفترم
جایی که نه خبری از تقویم باشد ،
نه ساعتی که زمان را بگوید.
نه روشنایی زندگی بخش خورشید...
یک خلوت عجیب میان این پیچیدگی ها
یک وقتی که نه از جنس روز های رفته باشد و نه روزهای آمده
می دانم روزی می آید که من با چهره ی واقعی دروغ هایم رو به رو شوم
و آن روز بیشتر از هر کسی یک حقیقت همیشگی آزارم می دهد
چون دیگر برای هر چیزی دیر شده است...
دور می شوم و هر بار که بر می گردم و پشت سرم را می نگرم...
از این همه فاصله حیرت زده می شوم... اینکه چطور به اینجا رسیده ام
همه ی فلسفه ی تفاوتم با آدمها ، فقط یک دروغ است...
تنها یک اعتراف به ناکامیست ، یک نومیدی مطلق از زندگیست...
دلم تنگ روزهای گذشته است...
دلتنگ خانه ی قدیمی و سادگی خاطراتی که به هیچ قیمتی برنمی گردند
خاطره هایی مثل یک تاریخ و یک خط یادگاری روی دیوار
روزهایی که در تخیلاتم آرزوی هرچیزی ممکن بود...
و آینده آنقدر دور به نظر می رسید که گویا برای برآوره شدن هر آرزویی زمان هست
روزهایی که فلسفه ی تمام شدنش یک بیخیالی مطلق است و تقویم های ورق خورده
تمام گذشته ام قربانی بی ارادگی و ترس و دروغ هایم شد...
یک چرخه ی باطل از راحت طلبی و خیال پردازی...
من اسیر این احساس مریضم...
و این قرص ها به جای اینکه مرا خوب کند ، خواب می کند...
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 128