vicious cycle

خرید بک لینک
Vicious Cycle

من کسی نیستم...

پشت دروغ هایم... من کسی نیستم...

من نباید میان آدمها پرسه بزنم

باید خودم باشم و دفترم

جایی که نه خبری از تقویم باشد ،

نه ساعتی که زمان را بگوید.

نه روشنایی زندگی بخش خورشید...

یک خلوت عجیب میان این پیچیدگی ها

یک وقتی که نه از جنس روز های رفته باشد و نه روزهای آمده

می دانم روزی می آید که من با چهره ی واقعی دروغ هایم رو به رو شوم

و آن روز بیشتر از هر کسی یک حقیقت همیشگی آزارم می دهد

چون دیگر برای هر چیزی دیر شده است...

دور می شوم و هر بار که بر می گردم و پشت سرم را می نگرم...

از این همه فاصله حیرت زده می شوم... اینکه چطور به اینجا رسیده ام

همه ی فلسفه ی تفاوتم با آدمها ، فقط یک دروغ است...

تنها یک اعتراف به ناکامیست ، یک نومیدی مطلق از زندگیست...

دلم تنگ روزهای گذشته است...

دلتنگ خانه ی قدیمی و سادگی خاطراتی که به هیچ قیمتی برنمی گردند

خاطره هایی مثل یک تاریخ و یک خط یادگاری روی دیوار

روزهایی که در تخیلاتم آرزوی هرچیزی ممکن بود...

و آینده آنقدر دور به نظر می رسید که گویا برای برآوره شدن هر آرزویی زمان هست

روزهایی که فلسفه ی تمام شدنش یک بیخیالی مطلق است و تقویم های ورق خورده

تمام گذشته ام قربانی بی ارادگی و ترس و دروغ هایم شد...

یک چرخه ی باطل از راحت طلبی و خیال پردازی...

من اسیر این احساس مریضم...

و این قرص ها به جای اینکه مرا خوب کند ، خواب می کند...

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 128 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:10

صفحه بندی