سیب

خرید بک لینک

شعری از حمید مصدق


سیب

تو به من خندیدی....ونمیدانستی....من به چه دلهره از باغچه همسایه

....سیبرا دزدیدم....باغبان از پی من تند دوید....سیب را دست تو دید

....غضب الود به من کردنگاه....سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

....وتو رفتی....وهنوز....سالهاست کهدر گوش من ارام ارام.

...خش خش گام تو تکرار کنان....میدهد ازارم....

و من اندیشه کنانغرق این پندارم....که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت؟!!!

من به تو خندیدم ...چون که میدانستم.... تو به چه دلهره از باغچه همسایه

....سیبرا دزدیدی....پدرم از پی تو تند دوید....و نمیدانستی

....باغبان....پدر پیر من است....منبه تو خندیدم....تا که با خنده خود

....پاسخ عشق تورا خالصانه بدهم....بغض چشمان تولیک

....لرزه انداخت لرزه انداخت به دستان من و.

...سیب دندان زده از دست من افتاد بهخاک.

...دل من گفت برو....چون نمیخواست به خاطر بسپارد

....گریه تلخ تو را....و من رفتم....وهنوز....سالهاست که در ذهن من ارام ارام

....حیرت بغض تو تکرار کنان....میدهد ازارم....ومن اندیشه کنان غرق این پندارم.

...که چه میشد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت؟!!!....

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 144 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:10

صفحه بندی