اميدوارم حالتون خوب باشه اينجا ديشب بارون مي باريد الانم باداي وحشتناك مياد
مطمئنم اگه بيرون برم باد منو ميبره (كاش ببره)
از اين چند روز بگم كه نبودم ۲شنبه با همسري رفتيم تجريش اونجا كار داشت نميدونم چرا اون قسمت تهرانو من خيلي دوست دارم حس خوبي به ادم ميده كنار مترو يه جايي هست كه غذاهاي خونگي داره يه رستورانه من هر وقت از جلوش رد ميشم گشنم ميشه رفتيم تو جاتون خالي كشك بادمجون دلمه برگ مو و دلمه فلفل سفارش داديم خيلي چسبيد
بعدشم رفتيم دانشگاه همسري و بعدش جواب ازمايشمو گرفتم كه شنبه ببرم بيش دكترم ببينم چي ميگه
خودمون كه نگاه كرديم نرمال بود به جز بروژسترونم كه انگار بايين بود اما جواب ازمايشو براي يكي از دكتراي نت فرستادم گفت برولاکتینت بالاست در صورتی که تو رنج نرمال بود نمیدونم تا دکتر نبینه فایده نداره
دیگه اینکه کنکور ارشدم قبول نشدم هر چند که زیادم نخونده بودم و ناراحتم نشدم چون حس میکنم دیگه نمیتونم درس بخونم دلم میخواد به خونه زندگیم خوب برسم به خودم برسم به شوهرم و به فکر یه نی نی خوشگل باشم اگه بشه برم سر کار اونم به خاطر جنبه مالیش چون میدونم کار کردن تو شهرای بزرگ واقعا سخته ساعتای کاری زیاد ادما رو دیوونه میکنه اما مطمئنم که اگه برم سر کار زندگیمون بهتر میشه
قرار بود خونه رو بفروشیم و یه خونه بهتر و بزرگتر تو یه جای بهتر بگیریم اما خونمون فعلا اون قیمتی که ما خواستیمو فروش نمیره کاش میشد بفروشیم بریم از اینجا که الان بزرگترین ارزو شده برام
دیشب شوشوم خیلی تو فکر بود میدونم اونم دوست داره اون خونه رو بخریم برای ما عالی بود چند سال جلو می افتادیم خلاصه که همش در حال حساب کتابیم تا خدا چی بخواد
دیروزم بله برون دایی شوشو بود که رفتیم من نمیدونم واسه صیغه محرمیت مگه قند میسابن رو سر عروس و داماد؟کادو میدن؟بابا یه صیغه محرمیت سادست شاید اصلا ازمایش خونشون به هم نخورد این کارا چیه؟ مادر شوهر منه دیگه رسمای جدید میاره البته برای ما ازین خبرا نبود ما فقط روز عقد قند میسابیم و از روز عقد به بعد هدیه میدیم تازه اون قند سابا گفتن عروس زیر لفظی میخواد واااا مگه عقده
![]()
![]()
همه رو به زور مجبور کرده که کادو بدن به عروس خانواده عروس که هیچکدوم ندادن منم ندادم به چند دلیل اولا که نه این طرف و نه طرف عروس همچین رسمی نداشتن دوما این دایی شوشو تو هیچ کدوم از مراسمات قابل ندونستن شرکت کنن و کارشونو بهانه کردن و هیچ حقی به گردن ما نداره اما ما عقد و عروسیش حتما میریم و کادو خوب میدیم سوما حداقل از قبل خبر بدید بابا شاید کسی همراش نباشه اخه. مادر شوهرمه دیگه جوگیر شد دوباره .میخواستم به مادر شوهرم بگم عروس دستگاه کارت خوان داره ما نمیدونستیم باید تراول بیاریم حیف که نگفتم
اما این کادو خیلی مسخره بود شما چی فکر میکنید؟
عروس بد نبود اما خداییش موای خیلی خوشگلی داشت من که عاشق مواهاش شدم خیلی بلند مشکی و فرای ناز البته شایدم موای خودش نبود حالا بعدا معلوم میشه عصرم خسته و کوفته برگشتیم اخه خونه عروس ۳ ساعت با تهران فاصله داشت
ساعت ۷ شب رسیدیم خونه
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 154