روزی پر مخاطره برای فونداسیون!!!

خرید بک لینک

چه شب گهی

با روزای گه در هم آمیخته می شه عجب گه تو گهی!!!

نمی دونم چرا نفس کشیدن انقدر سخت شده

دوست ندارم دیگه تو اینجاها بمونم.دلم یه جای تازه پر از رنگ آبی می خواد

بگذریم... من دلم خیلی چیزا می خواد!!!

قرار نیست که همش حاضر و آماده برام بیاد که...؟!!!

باید تنمو از این ذلت برهونم و به جای استفاده از ماسک اکسیژن، بیامو آزادانه نفس بکشم

برگشتن به عقب هم همیشه بد نیست!!!

یه کم باید فکر کنم(حال بگو تو تا حالا چند دفعه زحمت فکر کردنو به خودت دادی که این دفعه دومش باشه!!!)

حس فنا بودنو دارم،حس می کنم دارم نابود می شم. پیشرفت دیگه واسم مفهوم خاصی نداره.هر موقع هم که پیش اومده خداییش خیلی شانسی بوده.

ولی نمی دونم چرا آینده رو انقدر قشنگ می بینم

دلم خیلی واسه پدر تنگ شده

نمی دونم باهام قهر کرده یا سرش شلوغه؟!!!

ولی مگه میشه آدم ته تغاریشو فراموش کنه؟!!!

خدا خودت یه چیزی تو این مخ لامذهب بنداز حداقل تا مثل گوسفند نباشه!!!

خدا دارم ازار می بینم... داره یواش یواش به فشار بخار نزدیک می شه

خدای عزیزم، قلب من ، منو تنها نزار همیــــــن.

هر وقت تو یه جمعی بودم، به شدت احساس تنهایی کردم

آخه این دیگه چه جورشه!!!

حس می کنم هم خون بقیه نیستم

فردا از قبل از پیش تعیین شده می بینم

رک و رو راست(اگه کفر نگم!!!) حس می کنم یه بازیگرم ...

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 136 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:09

صفحه بندی