asef خیلی قشنگ گفته :

خرید بک لینک
و آنگاه آفتابگرداني از گوشه ايي طلوع كرد و به ميان كارهاي ما سرك كشيد .و ما هيچ ندانستيم آمدنش از كدامين سو بود .مي ديديمش كه هر روز از سحرگاهان يك جا مي نشيند و بالا آمدن خورشيد را نظاره مي كند و تا شامگاهان همچنان روي بر او نگاه مي دارد و با او مي گردد .آنگاه تازه دانستيم كه چرا به او مي گويند «آفتابگردان». و از آنجايي كه خورشيد در اسطوره ها نماد حقيقت بود آفتابگردان را نكو داشتيم و خواستيم تا با ما بماند و نشان ما باشد نه به آن نشان كه خود را حقيقت بپنداريم و نه حتي به آن توهم كه روي خود را به سوي حقيقت بدانيم بلكه تنها به نشان آرزويي كه در سويداي قلبمان روئيد ن گرفته بود كه « اي كاش مي توانستيم آن گونه باشيم » و اگر غير از اين بود او هرگز نمي پذيرفت

با رعایت کپی رایت

www.maghsad.com

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 120 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:09

صفحه بندی