یادم میوفته به لحظه های زندگیم دلم میخواد خودمو پاره کنم ! همین 3 ماه پیش ولیعصر طبقه 2وم ... حالا اینجا روحه کسی ماله منه که زانومو کوبوند زمین ! خیلی آشغالی پسر.
شبی تو اتاقش دستاشو گرفتم تو چشام نگا میکرد سرو ابروشو تکون میداد یه چیزی بگم بعد از یک روز (قهر) بهش گفتم دستامو ببین نه صافو ضریف نه سالمو بدونه جای زخم میدونی چرا ؟ گفت خب .. نذاشتم چیزی بگه ادامه دادم چون تا این سن نه بابا بالا سرم بوده نه مامانم کمکی کرده بهم تو زندگی،یاد بگیر 100 تا تک تومنی هم زیاد باشه برات من خسیس نیسم به فکره آیندم ! تو منو خواستی منو پسندیدی حتما شرایطی که تو ذهنت بودرو داشتم، دلم نمیاد 30تومن خرجه عروسی کنم نمیخوام بدم مردم بخورن بگن بد بود میدونم دوس داری آرزوته یه باره تو زندگیه آدم ولی من نیستم آدمی که از این خرجای بیخود کنم میخوام یه ماشین بهتر یه تیکه زمین بخرم یه مسافرته خوبم ببرمت دیگم بهم نگو خسیس نگو همه فکرام در مورد ازدواج فقط رویا بود نگو بقیه خواستگارام فلان .. اینا دله منو میشکونه.. یه چیزا دیگه ای هم گفتم یادم نیس پاشدم بیام گفت نرو دستامو فشار داد گفت دیروزو امروز همش عکساتو نگا میکردم صداتو گذاشته بودم گوش میدادم داشتم دیوونه میشدم چشا درشتشم اشک توش بود بعد گف واسه فردا شب چی دوس داری بپوشم من نمیرقصما .. اومدم خونه اس داد :
نیما اگه ناراحتت کردم یا قلبتو شکوندم ببخشید تو عزیزترین کـسه زندگیمی نمیخوام از دستم دلگیر شی. بخوابیم مَردم !
چه پست خاله زَنکی ای شد !
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 132