آخرای دوست نخواهی پرسید
که دل ازدوریت چه کشید
سوخت در آتش وخاکستر شد
وعده های توبه دادش نرسید
داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و برخاک چکید
آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن و روی تو سپید
جان به لب آمده درظلمت غم
کی به دادم رسی، ای صبح امید
آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید
دل پر درد فریدون مشکن
که خدا برتو نخواهد بخشید
عشق نمی پرسدکه تو کی هستی فقط میگه که تو مال منی، عشق نمی پرسد اهل کجایی فقط میگه که تو قلب من زندگی میکنی، عشق نمیپرسد که چکار میکنی فقط میگه که باعث میشی قلب من به ضربان بیفته، عشق نمی پرسد که چرا دور هستی فقط میگه که همیشه با منی، عشق نمیپرسد دوستم داری فقط میگه که دوستت دارم
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 120
تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:07