ديرزماني ست ٫برايت هيچ ننوشته ام
font>
دل تنگي خود رادرآيينه ياد تو٫ خيره نمانده ام
font>
شايد كه٫ازلرزش دوباره اين دل٫واهمه داشته ام
font>
راستي٫
font>
ميدانستي من هنوز مي ترسم....
font>
عهدبسته بودم سكوت را از" سنگ دم فرو بسته" بيا موزم
font>
ديرزماني ست گونه هايم٫نافرماني مي كنند ٫
اشك ها را دعوت مي كنند
font>
زماني كه جرات" دوباره داشتن" ترا به خود دادم ٫ به جاي اشك رنج بردم
بگذارآنكس كه ترا از دست داده است در كنارگوردوستي از دست رفته
font>
ناله هاي تلخ دلتنگي سر دهد٫و اينجا من باز برايت مي نويسم
font>
راستي٫font>
تو ميداني حقيقت انديشه هاي من چيست؟....
غمهاي زندگي من٫درآغاز و پايان اين جاده٫همچون مستي سردرگم اند
font>
سستي و نا اميديست كه مرا به زمين ميخكوب مي كند
font>
به نيستي و فنا مي كشاند٫توده اي استخوان خسته وروحي هراسان
font>
مجسمه سرد و مرمرين من!٫شكسته هاي روح تو و من همزادنند
font>
ياد تو در اين روزهاي سردر گم جواني
font>
همچون غريقي ست كه به تنها سنگ خاموش
font>
چنگ ميزند وبه راز و نياز مي نشيند
font>
راستي٫
نمي خواهم هيچ چيز بدانم
font>
نمي خواهم هيچ چيز بگوي
font>
تنها برايت مي نويسم...............
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 134