از چشمای مضطرب و دستای بی پناه من
و دستای گرم و چشمای مهربون تو
و ...
زیبا ترین لبخند عالم
که منو عاشق کرد...
و تو برای من اشنایی غریب
و حالا....
اشناترین اشنای من
این من
که دیگه نمیتونم
از دستای گرم تو
چشمای مهربون تو
و یاقوت لبای همیشه خندونت
هیچی نگم..
که من عاشق لبخند توام
باز هم بخند و بیاد بیار
که همه چیز از یه پرواز شروع شد....
پ.ن:سلاااااااااااااااااااااااام دوستای گل و دوست داشتنی من خوبید ؟؟؟خدا رو شکر..
+عیدتون پساپس مبارک (هرچند من بهتون سر زدم وتبریک گفتم ولی بازم میگم)![]()
من بهترین عیدیارو از مولا گرفتم ...بهترین سیدی که میشناختم..امیدوارم شما هم بهترین عیدیارو گرفته باشین...
+بازم نقد نقد نقد...![]()
+دوتا دوست خیلی خوب اینجا دارم که هنوز فلسفه خصوصی بودن کامنتاشونو نفهمیدم...اخه خصوصیه ولی خصوصی نیست...اخر کدومه؟؟![]()
+دوستای گلم من دلم میخواد شعرای قشنگی که برام میذارید بقیه هم بخونن و لذت ببرن...لطفا عمومی بدین ..(البته خواهش بود)![]()
+ده روز دیگه تولدمه که میافته تو محرم پس نمیشه جشن گرفت... ایشالا سال دیگه![]()
+مخاطب خاص:مفتول جون الان باید بگم من شدیدا به قانون جذب متافیزیک اعتقاد پیدا کردم
دیروز واقعا جای همتون خالی بود مخصوصا بابا ژوگولو...
هم من حس کردم هم عرفی...
مفتول طرحمون ثبت شد..باورم نمیشه...!!!یعنی اگه نمیشد باورم نمیشد![]()
چقد حرف زدم!!! فعلا بابای ![]()
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 148