مهتاب به كف گيرم و خورشيد به دوشم
در هرزگي موي تو چون شعله بيفتد
افلاك فرو ريزد و درياست خروشم
از تيغ نگاه تو اگر جان به در آرم
يك لحظه از آن لحظه به دنيا نفروشم
در مثنوي چشم تو بسيار سرودم
پيچيده به هر گوشه ي آفاق سروشم
اي عقل حذر دار كه اين قصه دراز است
انگار نه يك شاه كه يك حلقه به گوشم
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 139