شاید جزء معدود چیزائی هستش که برام خیلی زجر اوره، و نمیتونم تحماش کنم.
مثل اینه که لب یه اقیانوس وایسی و زل بزنی تو اب و منتظر یه قایق باشی، لحظه ها برا ادم ارزش پیدا میکنن چون اگه یه لحظه غفلت کنی ممکنه همون قایق بیاد و رد بشه و تو نبینیش! و انوقت باید یه انتظار بی فرجام رو تحمل کنی .
همش سوالهای جور وا جور پیش میاد، اگه نیاد ...، اگه بیاد و نبینمش ...، اگه ............. .
کاش همه میدونستن گه انتظار چه سخته،به سختی اویزون شدن از یه طناب .و امروز تمام وجود من انتظار بود در حالیکه شاید او مرا یادش رفته بود.
و امروز روز انتظار تلخ من بود ..........
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 141