زمانه

خرید بک لینک
صدای قدمهای مصمم تو یه کوچه برفی و باریک، گاهی سریع و گاهی اروم.

با خودش فکر میکنه اکه برسم چیکار کنم .... هول ورش میداره، قدمهاش اروم میشن، بعد تو دلش میگه: خیلی وقته منتظر یه همچین وقتی هستم.   ...  قدمهاش سریعتر میشن.

یادش میفته که راهش خیلی درازه، برفهام زیادن،  کفشهاش هم سوراخن،   ... قدمهاش سستتر میشن.

با خودش میگه عوضش یکی هست که منتظرمه، باید برم، حتی پا برهنه.

یاد روزهای انتظار که میفته پاهاش جون میگیرن، کم کم شروع به دویدن میکنه، یه بار پاش میره توی جوب. احساس میکنه پاهاش دارن یخ میزنن.

جوانکی از پشت پنجره پوزخندی میزنه و میگه: دیوونه هم تو این وضع بیرون نمیاد. داد میزنه : ارزششو داره؟

جوابشو نمیده، بازم ادامه میده. دیگه داره میرسه، از نفس افتاده به سر کوچه که میرسه .... دلش میشکنه، هیچکی سر کوچه نیست.

پیرمردی داره رد میشه، انگار همه چیزو میدونه، نیگاهی میندازه و میگه:

جوون این روزا هیشکی از خونش  به خاطر یه قرار بیرون نمیاد.

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 126 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:04

صفحه بندی