یار کهن
شنیدم روزگاری سخت داری
دلی پر درد و رنج در آن نهادی
زمین و آسمان بر تو جفا کرد
همه بد گویی ها بر تو روا کرد
چشت پر خون ودل پر ز اندوه
نگاهت همچنان در راه او بود
صدای هلهله آمد به منزل
همان یار کهن رفته به حجله
تو را دیدم که غمگین نشستی
فقط آهی روان کردی و رفتی
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 135