برای حضرت رقیه سلام الله علیها

خرید بک لینک

سنجاق سر

خبر آمد که ز معشوق خبر می آید

ره گشایید که یارم ز سفر می آید

کاش می شد که ببافند کمی مویم را

آب و آیینه بیارید پدر می آید

نه تو از عهده ی این سوخته بر می آیی

نه دگر موی سرم تا به کمر می آید

جگرت بودم ودرد تو گرفتارم کرد

غالبا درد به دنبال جگر می آید

راستی گم شده سنجاق سرم پیش تو نیست؟

سر که آشفته شود حوصله سر می آید

هست پیراهنی از غارت آن شب به تنم

نیم عمامه از آن بهر تو در می آید

به کسی ربط ندارد که تو را می بوسم

که به جز من زپس کار تو بر می آید

راستی هیچ خبر دار شدی تب کردم ؟

راستی لاغری من به نظر می آید؟

راستی هست به یادت دم چادر گفتی

دختر من به تو چادر چقدر می آید

سرمه ای را که تو از مکه خریدی بردند

جای آن لخته خون روی بصر می آید

محمد سهرابی

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 139 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:03

صفحه بندی