تازه، رستم هم مرد...
انقد چهارشونه بود که به زور تو قبرش جا شد.
دیگه حیاط ساکته از صدای مرغهای غرغرو و خروسهای خوشصدا...
روح همهشون آزاد شد.
چند روزی قفسی ساخته بودیم براشون...
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 127