جوجهی كوچولوی ديروز و مرغ غولپيكر امروز!

خرید بک لینک
سلام!
آخرهای سال 84 به همراه برادرم و خواهرم رفتيم تا هوايی بخوريم و به باغ كوچيكمون صفايی بديم.
مدتی بود ستاره و اون يكی جوجهم رو نديده بودم، رفتم يه نگاهی بهشون بندازم. سايهبون قفس رو زدم بالا...

این که الآن می بینید نصف اندازهایيه كه دهن من باز شد. تا چند ماه پيش كه آخرين بار من اين دو تا رو ديده بودم، جوجهی كوچولوم نصف ستاره بود و هميشه زير سايهی ستاره بود. ستاره بهش نوك میزد و نمیگذاشت دونه و آب بخوره. اما الآن...
اون جوجهی مظلوم و بيچارهی من الآن يه هيكلی به هم زده كه آدم از ديدنش وحشت میكنه! سرش رسيده به سقف قفس و الآن نسبت اون به ستاره مثل نسبت فيل به فنجونه. من كه از ديدنش خيلی ترسيدم و برادرم كه همون دور و برها بود از ديدن قيافهی حيرتزدهی من خندهش گرفته بود.
من هنوز هم برای اون جوجهی كوچولو اسم انتخاب نكردهم، اما الآن فكر میكنم اسمشو پيدا كردهم: رستم! (البته اون مرغه ولی اين اسم خيلی برازندهشه!)

دلم براي اون جوجه كوچولوی ديروز تنگ شده...

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 138 تاريخ: 14 / 3 / 1392 ساعت: 10:03

صفحه بندی