این که الآن می بینید نصف اندازهایيه كه دهن من باز شد. تا چند ماه پيش كه آخرين بار من اين دو تا رو ديده بودم، جوجهی كوچولوم نصف ستاره بود و هميشه زير سايهی ستاره بود. ستاره بهش نوك میزد و نمیگذاشت دونه و آب بخوره. اما الآن...
اون جوجهی مظلوم و بيچارهی من الآن يه هيكلی به هم زده كه آدم از ديدنش وحشت میكنه! سرش رسيده به سقف قفس و الآن نسبت اون به ستاره مثل نسبت فيل به فنجونه. من كه از ديدنش خيلی ترسيدم و برادرم كه همون دور و برها بود از ديدن قيافهی حيرتزدهی من خندهش گرفته بود.
من هنوز هم برای اون جوجهی كوچولو اسم انتخاب نكردهم، اما الآن فكر میكنم اسمشو پيدا كردهم: رستم! (البته اون مرغه ولی اين اسم خيلی برازندهشه!)
دلم براي اون جوجه كوچولوی ديروز تنگ شده...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 138