فک کنم همه این خاطره شنیده باشین ولی میگم!
جریان از این قراره که:
اقای طالبی داشتن در اتوبانی میرفتن که به یک دست انداز میرسن!
(ایشون دو روز بود که موبایل نو خریده بودن و جوری بود که پشت گوشی لیز نمی خورد این
گوشی در هیچ زمانی تکون نمیخورد اما...)
اما حالا که به این دست انداز رسیدن گوشی رفت رو هوا!...و از پجره پرت شد شد بیرون و
کف اتوبان افتاد...!
اقای طالبی هم از ماشین پیاده میشن که برن گوشی رو بردارن...
و به قول خودشون:می بینن که موبایل ناهمواری های اتوبان رو پر میکنه...!
با چشم خود دید/که جانش میرود!!!
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 136