مانند هر چیز بیش از یکنوع مفسروجود دارد .
1. مفسربلافصل که به درک درست نشانه اعتراف می کند . ( به عنوان مثال بهآسمان می نگرد و دقیقاً ستاره ای را می بیند که مورد اشاره انگشت است ) .
2. مفسر پویا که نتیجه مستقیم نشانه است ( به عنوان مثال در پاسخ بهاشاره انگشت به کل آسمان نگاه می کند )
3. مفسر نهایی که به ندرت نتیجه نشانه ای است در هر یک از مثالهای موردنظر کاربرد دارد ( بعنوان مثال دقیقاً به ستاره ای می نگرد که مورد اشاره انگشتاست و این نکته را درک می کند که انگشت اشاره دلالت بر آن دارد که آن ستاره دقیقا proximacentauri است .
هر چند نشانهسوسو نیازمند ترکیب با دیگر نشانه هاست تا بتواند در جریان معنا مشارکت داشته باشد، اما نسخهء پیرس از یک پویایی درونی برخوردار است .
یاد آوری : ماگفتیم که مفسر مانند یک نشانه یا ( نشانه ذهنی ) است بنابر این مفسر نقش مهم تریدر نشانه های سه گانه ایفا می کند .
مفسر در ظاهرفریبنده اش قادر است که نشانه های بیشتری را پوشش دهد . این امر او را در ارتباطنزدیک با پدیده های بیشتری قرار می دهد که در مقابل باعث می شود که یک مفسر که بهیک نشانه تغییر شکل داده است و با پدیده بیشتری در ارتباط است ، بر مفسر دیگریتاثیر گذاشته و این تسلسل ادامه می یابد .
این اصل که مفسرمی تواند نشانه ای بیشتر پدید آورد کاملاً آشناست . همه ما نسبت به این نکته آگاههستیم که یک نشانه گاهی نشان دهنده مجموعه ای است که در نهایت از نشانه اولیه جداشده اند در علم معانی این امکان بالقوه که تنها مورد نیز هست بیانگر یک فعل طبیعیاست که به ما می گوید لازم است سر کار برویم کارهای روز مره انجام دهیم ، بخوابیم، و غیره . و این چیزی جدا از علائم تولیدی دائمی است که غالباً به آنها «علائمنامحدود» گفته می شود .
دیدگاه پیرسنسبت به کارکرد نشانه ، آنجا که در علم معانی اعتقاد دارد که ، علائم ضرورتا علائمبیشتری پدید می آورند ، پیچیده به نظر می رسد .
Note : گفته می شود که زنی از شوبرت پساز نواختن قطعه ای توسط پیانو ، پرسید که معنای آن چیست ؟ شوبرت گفت : هیچی و بهپیانو اشاره کرد و این یک احساس خالص اولیه از موسیقی بود .
اما نشانهمورد نظر پیرس به تنهایی کارکردی ندارد مگر آن که نشانگر یک پدیده عمومی باشد .پیرس یک طبقه سه گانه از پدیده ای را شناسایی کرد و آنها را اولیه ، ثانویه وثالثه نامید .
درک قلمرواولیه دشوار است اما به کمک اصطلاح « احساس» قابل فهم است . اولیه فاقد ارتباط استو آنرا در مقابل چیز دیگری در نظر نمی گیریم و صرفاً یک «امکان» است . مانند یک نتموسیقی ، یک طعم مبهم و یا احساس یک رنگ خاص است .
«ثانویه»قلمرو حقایق مادی است که ناشی از ارتباط است . مانند احساسی که در زمان بسته شدنیک درب به طریقی خاص دست می دهد . ارتباط ، قابل کشف است و دنیا از پدیده ها وهمزیستی آنها با دیگر پدیده ها تشکیل شده است .
و اما مهمترینطبقه برای پیرس ، طبقه سوم یعنی قلمرو قوانین کلی است . آنجا که طبقه «ثانویه» بهحقایق مادی مربوط می شود ، طبقه ثالثه یک عنصر ذهنی است . به نظر پیرس طبقه سوم ،طبقه اول را با دوم پیوند می دهد . همچنان که در قیاس دادن به این نتیجه می رسیمکه هر گاه A سعی کند B را به C بدهد در اینجا B سبب ارتباط میان A و C می شود .
در تعیین تقدمو تاخر نشانه های سه گانه پیرس ، طبقه بندی ذیل حاصل می شود (تصویر ص 28)
| R = نشانه / نشانگر | F = اولیه |
| O = موضوع / پدیده | S = ثانویه |
| I = مفسر | T = ثالث |
- نشانه یا نشانگر طبقه اولیه است
- شیء یا موضوع طبقه دوم است
- مفسر نیز طبقه سوم است
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 132