من از این دنیا فقط،یک تکه ی دیگر از آن کیک شاتوتی میخواهم
و یک خلبان که با او آشنا شوم شوم و کارمان به ازدواج بکشد
و یک دوقلوی ناهمسان.که عاشق قیافه شان باشم ، وقتی که لب ورمیچینند و بغض میکنند
و لطفا وقت هایی که غصه دار میشوم ،یک نفر بیاید و بدون اجازه مرا در آغوش بکشد
خودش و من را به اینطرف و آنطرف تکان تکان بدهد و بگوید : گور بابای همه چیز.همه چیز.همه چیز
و صدایش توی موهایم گم بشود. و رخنه کند توی سلول های مغزم.به جای مایع میان سلولی
اگر دنیا آدم بود ، به رویش لبخند میزدم
شانه هایش را ماساژ میدادم
و وقتی عصبی بود برایش گل گاو زبان دم میکردم
با یک تکه نبات سفید
و گولش میزدم
طوری که خودش هم نفهمد از کجا خورده
و از او سوء استفاده میکردم و وقتی مستاصل میشد وبغض میکرد ، از کارم پشیمان میشدم
بعد با هم به یک رستوران میرفتیم و جشن آشتی کنانمان را برگزار میکردیم
از او قول میگرفتم که دیگر مرا اذیت نکند تا دیگر اورا اذیت نکنم . بعد او اخم میکرد و به دروغ قول میداد
من قانع میشدم ، و پا میشدم که بروم صورت حساب را پرداخت کنم
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 155