امروز زیاد روزخوبی نبودطبق معمول بابایی دلم رو شکوند

.هر موقع تصمیم میگیرم در مقابل دل شکستن بابام مقاوم باشم وبی خیال باشم فراموش میکنم وگریه ام میگیره میبینی تو رو خدا روز اول عید اشکم رو در اورد

فعلا بای مامانم داره میره مراسم چهلم بدربزرگ شوهر مرضیه راهیش کنم ومیام
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 170
تاريخ: 7 / 1 / 1392 ساعت: 4:55