من چقددددددددددددددددددددددددددر زود اومدم مگه نه ؟! ![]()
این سری البته حرف زیادی واسه گفتن ندارم .
یکی اینکه خرید عید کردم ... مانتو و شلوار و روسری و کیف و کفش
روحیه ام خداییش از این رو به اون رو شد !
و دیگه اینکه من و نوال و فاطمه سه تایی باهم رفتیم اهوازو آباد کردیم
توی یکی از شلوغ ترین نقاط و بلندترین جای ممکن از خودمون عکس گرفتیم (رو خط آهن روبروی تامین اجتماعی
) اونم با کلی ترس و لرز ! بعدشم پیاده زدیم تا علی بن مهزیار و نوال و فاطی بعد از کلی جروبحث که کدومشون سرکتاب باز کنه پیش اون یارو که کنار در نشسته قرارگذاشتن نوال بشینه تا فالشو بگیره !
کلی هم چرت و پرت گفت آخرش !
و اما بلاخره طلسمو شکستم و قراره موبایل بخرم و از شر این تراکتور (!) راحت شم ![]()
دیگه چی ؟
خیلی حرف زدم بای !
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 154