اول از همه قروقاطی می نویسم چون که حضور ذهن ندارم که تو این دو سه ماه چه اتفاقاتی افتاده !
اول از اینجا بنویسم که یه موقعیت سفر مشهد برام پیش اومد و از این قرار بود که کفایت از اصفهان تماس گرفت و گفت یه کاروان از اصفهان راهی مشهده و ۹۰ تومان هزینه اش میشه ...
منم استخاره گرفتم و بد درومد چون خیلی هم دو دل بودم !
ولی ناراحتم بودم و دنبال حکمتش میگشتم که چرا من که این تشنه مشهد هستم اینقدر سنگ جلو پام هست ...
از قضا حکتش رو دوهفته بعد فهمیدم و اون این بود که عمو خلیل اینا (عمولی
) اومد اهواز برای چهلم پدرزنش و وقتی دعوتشون کردیم برای ناهار به من مژده داد که باروبندیلو ببند اینجا دیگه جای تو نیست و این شد که بعد از ۷سال راهی سفر قم شدم !
ولی یه مسئله مهممممممممممممممممممممممممممممممممم وجو داشت که برا برگشتن حسسسسسسسسسسسسسسسسسابی عجله داشتم !!
و اون مسئله مهم چیزی نبود جز عروسی مرتضی
که فاطمه گفته بود اگه نباشی پوستت کنده !
خلاصه این شد که رفتم قم و ۶ روز اونجا بودم ولی مثل برق و باد گذشت !
و این شد که مخ عمو رو زدم و بلیط برگشت گرفتم هرچند برا راضی شدنش صلوات هم نذر کردم و جالبه که بدونید همه فکر میکنن من بخاطر مامانی برگشتم که دست تنها نباشه ! درحالی بیشترین دلیلش عروسی بود
آخه عقده نرفتن به عروسی مصطفی هنوز تو دلم بود ! عروسی عالی بود با نوال و مائده و مرضیه و ستار و اسامه که خیلی خوب در حدی بود که زود گذشت
و اما یک خبر مهم و دست اول ناجور بدجور !!! ![]()
فردا نامزدی سارا و سلمانه
البته ناراحتی من از وصلت این دوتا نیست و امیدوارم که خوشبخت بشن و تنها ناراحتی من از اینکه اجازه رفتن به مراسم رو ندارم !
که اون هم بخاطر بی احترامی هایی بود که به بابام کردن ... ![]()
هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
درن درن ! و اخیرا" قسط لب تاب تمام شد ...
برفست صلوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااات !!![]()
یه چیز جالب دیگه : چندوقت پیشا هم یکی از بچه محلامون یه خبر جالب بهم داد ... وقتی منو دید گفت شاپورو میشناسی دیگه ؟ گفتم آره گفت: دیروز اهواز بود و بهت سلام رسوند ... ![]()
اوه اوه احضاریه ...شدید ! بای!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 146