روزمره گی ها

خرید بک لینک
دیروز موبایلم خاموش کردم و تلفن خونه رو کشیدم و خوابیدم تا ساعت 9 بعد پاشدم باغچه و گلدونها رو آب دادم و بعد به ململ صبحونه دادم و رفتم سراغ کمد دیواری مرتب کردنش حداقل دو سه روز وقت میبره یه کم مرتب کردم و بعد ناهار درست کردم و بچه ها از مدسه اومدن ناهارشون دادم عجیب خسته شده بودم سرم گذاشتم بخوابم مگه این وروجک ها گذاشتند منم که خیلی بد خوابم میره چند دفعه روح بیچاره از تن جدا شد به سقف خونه نرسیده با جیغ شیطونها تلپ می افتاد پایین.645819_pillowtalk.gif

خلاصه ما عصبانی بلند شدیم یه جیغ درحد ده ریشتر کشیدیم 621221_LaieA_011.gifکه ستونهای خونه لرزیدند و بعد همه ساکت شدن517321_LaieA_052.gifدولی شاید دو دقیقه دوباره همون سروصداها و دعواها شروع شد من هم مثل پلنگ زخمی بلند شدم بعد یه دعوای حسابی و گوشمالی بچه ها که خیلی هم دلم براشون سوخت رفتم چایی خوردم سر دردم بهتر شد بعد باباشون اومد ناهار خورد منم لباس زمستونیها و اونهای که کوچیک شده بودند جدا کردم گذاشتم بالای کمد دیواری ،بعد خواهرم زنگید بریم فروشگاه بهاره شهر مجاور ما هم الفرار از خونه رفتیم و چیز خاصی نخریدم یه مشت خوردنی و غروب برگشتیم امروز بالاخره آیینه کنسولمون رسید و پدرم هم در اومد الان تو اتاقم نشستم از اینکه برم دلم گرفته ولی خوب سلامتیم مهمتر از کارمه خدا بزرگه انشاءالله استراحت کردم برمیگردم.

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 187 تاريخ: 7 / 1 / 1392 ساعت: 4:54

صفحه بندی