عیددیدنی ...

خرید بک لینک
لحظه سال تحویل دووشت داشتم حرم یا گلزار باشم ولی به احترام میهمانها نرفتم ... از سالی که پدرم فوت کرد سال تحویل خونه نمی موندیم چای خالیش جوسنگینی رو برای من ومادرم رقم میزد ...

راستش دلم گرفت خیلی سخت بود بعدشم که ساعتی بعد از تحویل مهمانها اومدن ونتونستم برم ...

بعد از اذان صبح اماده شدم ورفتم اولین عید دیدنی ... اول به حضرت معصومه (س) سلامی عرض کردم و طلب عیدی و بعد رفتم سر مزار ... وقتی وارد گلزار شدم تازه افتاب طلوع کرده بود ... فضا فضایی ملکوتی بود انگار وارد بهشت میشدی ... به رسم ادب به شهداسلامی دادم وبعد سر مزار برادرم حاضر شدم ... حس عجیبی بود خواهر کوچک به عید دیدنی برادر اومده بود و منتظر بود برادر به رسم همیشگی بزرک کوچیکی قران باز کنه واز لای قران عیدی به خواهرش بده وقتی با خودم این تصویر مرور می کردم جانم از بدنم می خواست در بیاد تا به حال اینجور باصدای بلند وهق هق کنان گریه نکرده بودم ... خیلی سخت بود ... کمی نشستم تا اروم بشم وبعد برم سر مزار پدر پاهام می لرزید وباهام راه نمی اومد ... رسیدم سر مزار صدای عای پدرم قبل از تحویل وبه از تحویل تو گوشم می پیچید ... دوست داشتم سنگ قبر رو بشکافم ... پدر عیدتون مبارک

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 140 تاريخ: 7 / 1 / 1392 ساعت: 4:54

صفحه بندی