افراد پشت میز...

خرید بک لینک
این چند روزه درگیر یک سری کارای اداری بودم ... از این اتاق به ان اتاق از این شهر به اون شهر و کفشهای اهنین ... جنس ما و نوع حرفهامون با اونایی که پشت میز می شینند متفاوت بود ... هر کدوم یه حرف می زدنند یکی می گفت اگر فلانی امضا کنه حله چرا اومدی اینجا می رفتی پیش فلانی میگفت به من ربطی نداره خانم اینجا نایست ... بالاخره حیرون نگاهی از جنس درد به افراد پشت میز بی درد ...

با هزار زحمت وخواهش رفتم دفتر مسئول مسئول داشت میرفت راهش بستم و گفتم باید اینجا امضا شه گفت الان جلسه دارم باید برم گفتم ازشهرستان اومدم گفت مشکل خودته وبه همین راحتی ... سردفتر کمی دلش سوخت گفت برو معاونش از طرف امضا کنه رفتم نیم ساعت به نماز بود رفته بود اماده نماز شه درست یک ساعت نشستم اومد پرسید کار داری گفتم از شهرستان اومدم نامه از طرف امضا کنید گرفت ونامه رو نگاه کرد گفت من باید سوال کنم بعد بیرون باشید رفتم بیرون چندنفر با لباس های ازمابهترون اومدن رفتند اتاق در زدم گفتم اقا نامه رو بی زحمت می دید نذاشت حرفم تموم بشه با لحنی تند خانم برو بیرون گفتم من که بیرونم شهرستان باید برم نامه رو می خوام نامه رو پرت کرد وگفت بردار رفتم برداشتم ولی خدا نگذره از افراد پشت میز نشین بی درد ...

شدم آنگونه ازرده , که دیگر بعد از این حتی
دلم از کوچه و بازارو شهرو خانه میگیرد

چه گویم با تو از دردی , که دور از جانمان ننگ است
دلم از خنجر نامردمان , مردانه میگیرد

♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 148 تاريخ: 7 / 1 / 1392 ساعت: 4:54

صفحه بندی