شعر مرثيه عاشورا

خرید بک لینک


آنكه صد چشمه چوحيوان لبش احيا ميكرد *اي عجب آب تمنٌا لب دريا ميكرد
آنكه جاري زلبش بود هزاران كوثر * طلب آب زهر ناكس ورسوا ميكرد
ظلم ببين تا بكجا رشته بيداد كشيد * كز عطش مالك جان مرگ تمناميكرد
كاش آن لحظه كه ازشصت قضا جستي تير * سوي پيشاني او، بردل ما جا ميكرد
طاس وارون فلك هشت سري را در طشت * كارزوي كف پايش سر يحيا ميكرد
كي روا بود يزيدش كند آزرده زچوب * لب لعلي كه دمش كار مسيحا ميكرد
دختري را بكنيزي طلبيدند كه خود * فضه اش بانوئي مريم وحوا ميكرد
كاش آن لحظه علي بودي در بزم يزيد * به اسيران ستمديده تماشا ميكرد
مگر از گريه خود درد دل زينب را * آن طبيب همه درد مداوا ميكرد

*************************************

نخستین کس که در مدح تو شعری گفت آدم بود شروع عشق و آغاز غزل شاید همان دم بود

نخستین اتفاق تلختر از تلخ در تاریخ که پشت عرش را خم کرد یک ظهر محرّم بود

مدینه نه که حتی مکّه دیگر جای امنی نیست تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود

فتاد از پا کنار رود در آن ظهر درد آلود کسی که عطر نامش آبروی آب زمزم بود

دلش میخواست میشدآب شد از شرم،اما حیف دلش میخواست صد جان داشت امّا بازهم کم بود

اگر در کربلا طوفان نمی شد کس نمیفهمید چرا یک عمر پشت ذوالفقار مرتضی خم بود

(خشنودي قلب محزون صاحب الامر صلوات )


♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...

ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: هستی بازدید: 151 تاريخ: 24 / 12 / 1391 ساعت: 0:18

صفحه بندی