سلام...يه مامانى لوس بالاخره اومد رسيد خونه مامانش......صبح ساعت7 از ميانه حركت كردم با ناز پسرم يه مسافرت 3ساعت با قطار داشتيم.....رسيدم و با ديدن بابام و خواهرم كمى اروم شدم بعد كه رسيدم خونه با بغل كردن مامانم و ابجى نازم خوشحالتر شدم....خيلى بهترم...تو جمع خانواده ارومم..... هنوز دلم برا همسرى تنك نشده.....فكر نكنم تنك هم بشه...اينجا خوشحالم ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥...
ما را در سایت ♥♥♥ دختر و پسر ♥♥♥ دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: هستی
بازدید: 133
تاريخ: 24 / 12 / 1391 ساعت: 0:18